|
گرگها یه رسم جالبی دارن و اینه که توی شبهای سرد زمستونی که غذا گیر نمیاد و همشون گرسنن، دور هم حلقه میزنن و زوزه می کشن. این کارو واسه این می کنن که اگه یکیشون از فرط گرسنگی از حال رفت، بقیه سریع می ریزن سرش و می خورنش ... تو هفته ای که گذشت بهم یاد دادن اگه می تونی گرگ باش! اگر هم نمی تونم حداقل زوزه رو بکشم که این گرگهای دور و برم نخورنم! خلاصه خیلی پر سر صدا شدم! از من حذر کنید!!! باید که تو یاد بگیری مثل همه آدمها شی ... خوب بتونی دروغ بگی، عشقو تو نطفه بکشی ... این آدمها که میبینی ترانه زخمی می کنن ... بی قانونی قانونشون، دروغ میگن به تو، به من ... عاشقانه هایت را بگو ای شاعر و سپس خـــــــــفه شو! اينجا حتي ارزش يك نگاه را ندارد
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو .
میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل
عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل
نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می
زنه.
آخه دارم از رفتن بدجوری گُر میگیرم ...
دعا کنم که این نفس،تموم شه تا سپیده ... کسی نفهمه عاشقت، چی تا سحر کشیده
این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر ...
آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر ...
گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ... من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...
اگه یروز برگشتی و گفتن فلانی مرده ...
بدون که زیر خاک سرد حس نگاتو برده
گریه نکن برای من قسمت ما همینه ... دستامو محکمتر بگیر لحظه ی آخرینه ...
این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر ...
آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر ...
گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...
من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...
برام دعا کن عـــــــــشــــــــــق من ...
روزي را مي خواهم ... اگر مي خواستي كاري برايم انجام بدي چه كاري مي كردي ؟ دوست داشتن را توصيف كن اگر كسي را دوست داشتي برايش ... برايت فرقي دارد بخندم يا نخندم ? د ...
غواص گر اندیشه کند کام نهنگ .....هرگز نبرد دره گران مایه به چنگ يه داداش بداخلاق ولي مهربون اما بازم بداخلاق * سخت گير * مقرراتي ديگه ديگه هر چي بگم بازم كمه اومد برام يه شعر قشنگ گذاشت خوبه خوب شعر بالا رو بخونيد آخه من به اين پسر چي بگم از دستش عاصي شدم تا يادم نرفته بگم يكي ديگه هستش كه اوه اوه بدتر از اين يكي داداشمه خلاشه هر وقت ميان يه نظر بدن بجا يه جمله ساده يه جمله سخته سخت يا يه شعر ميگن كه كسي سر در نياره اما ... شما جاي من بوديد چه توضيح يا نصيحتي بهش مي دادين ؟ راحت باشيد اصلا نترسيد داداشم مهربونو انتقاد پذيره البته بازم مي گم اصلا اصلا نترسيدااا من هستم جوابشو ميدم ناگفته نمونه خودم برا اين شعر 2 تا نقاشي دارم كه بعدا عكسشونو ميندازم تا اين 2 تا بيان ياد بگيرن می چکد بر دفترم تا بشوید هرچه دارم در سرم باز باران بی بهانه میزند بر جان خسته تا بشوید گونه ها را از غبار سفله بسته باز باران بی ترانه میزند بر دشت لاله تا بشوید زخم و درد عاشقی را از درون قلب های زخم دیده باز باران بی نشانه می زند بر صاحبان این زمانه تا بشوید رنگ تزویر و ریا را از لباس مردم در خواب مانده حال باران در درون ابر پنهان می شود رنگ و بویش از دیده میگردد نهان می گریزد او از این درد عیان باز باران دور می گردد زمن تا نبیند سیل اشک و آه من
خط سرخ نه خط آبي نه خطه خطه ... بذار فكر كنم چيكارم داري ؟ آخه مي دونين 2 تا داداش دارم مثل يخ و آتيش خيليييييي دوسشون دارم با يادشون زندگي مي كنم . تنها يه چيز هست كه كه ... روزم مبارك راستي نمي خوايين بهم تبريك بگين .البته قبلش نوبت بگيريد . منتظرتونم. يه سوال : اگه مي خواستيد به يه آدم دلشكسته و نا اميد هديه بدين چي مي دادين (وجود ظاهري داشته باشه)
پسرک یک شب به آشپزخانه رفت و کاغذی را به مادرش داد . مادر دست هایش را خشک کرد و کاغذ را گرفت و فهرست بلند بالایی را روی آن دید . این مادر قلمی را برداشت و پشت کاغذ پسرک نوشت :
|
About![]()
Archivesآبان 1390مهر 1390 شهریور 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 مهر 1389 شهریور 1389 تیر 1389 آذر 1388 Authorsبارانآرموند Links
خط سرخ نه خط آبي 2 تا
دل نوشته هاي صورتی من...از عشق تا نفرت |